ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

89

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

گردانيد . و از آنجا به حبق و نبق « 1 » رفت و آن مواضع را بگرفت و بعد از آن به حصار هشتاد طاق رفت و به منجنيق آن قلعه را بگرفت و تمامى پساكوه كرمان و بم را تصرف نمود و در هربقعه باره‌اى ساخت و استحكام داد . سلطان محمود شاه والى كرمان دو سه نفر از اقوام خود با اسپان تازى و تحفه‌هاى نفيس به خدمت ركن الدين محمود بفرستاد و اظهار انقياد نمود و در آن سال بواسطه عفونت هواى خبيص بيمارى به مزاج شاه‌زاده ركن الدين محمود عارض گرديد و او را به محفه به نيه آوردند . از آنجا كسى به خدمت [ 39 ش ] ملك فرستاد كه مدت چند وقت شد كه اين فرزند جلاى وطن شده « 2 » در اطراف عراق و خراسان ميگردد تجربه‌ها حاصل شده و آن حضرت بواسطهء كبر سن از اين فرزند فراموش كرده‌اند . اگر قسمتى از مملكت به بنده دهند كه در جوار آن حضرت بوده باشد دور نيست . هيچ‌نوع جوابى نيافت . تا سه‌مرتبه استدعا كرد ، مفيد نيفتاد . تا عداوت ميان ايشان ظاهر شد . چند نوبت ركن الدين محمود با فوجى به حوالى سيستان آمده ، تاخت و خرابى ميكرد . يك نوبت تا نزديكى قلعه آمد پيغام داد كه در خدمت ملك چندين هزار سوار هستند و ملك‌زادها كه منظور نظرند نيز هستند و با اين فرزند زياده از چند نفر سوار نيست اگر ملك الملوك در ارگ قلعه تماشا كند و سپاه را رخصت دهند تا جلادت هركس به نواب ملك ظاهر شود دور نخواهد بود . اگر با اين سپاه قليل به مدافعهء برادران و آن لشكر عظيم مشغول توانم شد حالت من بر پدر ظاهر شود و الا به هزيمت روم و در گوشه‌اى قناعت ميكنم و نام سيستان نمىبرم . ملك الملوك را از اين سخن غضب مستولى شد و آتش غيرت بالا گرفت و تمامى سپاه سيستانرا بيرون فرستاد تا ده مارجويه . چون صف سپاه راست شد ، باز كس ديگر فرستاد كه از سطوت پدر مىترسم و اگرنه باقى برادران و اين سپاه را چنان برهم زنم كه به سالها باز گويند . ملك معظم

--> ( 1 ) - و از آنجا به حبق رفت ( تاريخ سيستان ص 411 ) . ( 2 ) - چندين گاهست تا اين فرزند جلاى وطن نموده است ( تاريخ سيستان ص 412 )